السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
237
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
خود داراى مقام نبوّت است ، نه بدانگونه كه برخى پنداشتهاند كه به صورت فردى معمولى و يكى از افراد امّت باشد . البتّه از آن جهت كه پيرو حضرت رسول است ، يكى از افراد امّت آن جناب به حساب مىآيد و به شريعت و قرآن و سنّت اسلامى عمل مىكند . و هر گونه دستورى كه در اين شريعت است ، شامل حال او هم مىشود ؛ در عين حال كه او پيامبرى بزرگوار است و از مقام نبوّت او چيزى كاسته نمىشود . از سوى ديگر ، اگر حضرت رسول در زمان او يا زمان حضرت موسى و ابراهيم و نوح و آدم مبعوث مىشد ، آنان در مقام نبوّت و رسالت خود نسبت به امّتهاى خود بودند و در عين حال ، رسول خاتم ، پيامبر آنان و مبعوث بر همهى آنها بود . بنابراين نبوّت و رسالت آن حضرت ، فراگيرتر و بزرگتر بود و با شريعت آنان در اصول همراهى داشت ، زيرا اختلافى با يكديگر در اصول نداشتند . برترى شريعت اسلام در موارد فروعى كه ممكن است اختلاف داشته باشد ، يا از راه تخصيص برخى از احكام است يا از طريق نسخ و يا گونهاى ديگر است كه بگوييم در آن زمانها نسبت به آن امّتها همان احكامى باشد كه آن پيامبران براى امّتهاى خود آوردهاند و در اين زمان نسبت به اين امّت ، چنين شريعت و احكام كه نسبت به اختلاف اشخاص و اوقات ، تفاوت داشته باشد . بدينگونه معناى دو حديثى كه از ما پوشيده و پنهان بود ، برايمان روشن و آشكار مىشود ؛ يكى اينكه فرمود : « بُعثتُ إلى النّاس كافّة » . مىپنداشتيم حضرتش مبعوث بر همهى مردم است ، از زمان خودش تا روز قيامت ، كه معلوم شد مراد ، همهى مردم است ، از آغاز آفرينش تا فرجام خلقت . حديث دوم : اينكه فرمود : « كنت نبيّاً و آدم بين الروح و الجسد » . مىپنداشتيم معناى حديث آن است كه حضرت نسبت به آن زمان ، آگاهى و علم داشته است و اكنون معلوم شد كه بيشتر از آن است ، همانگونه كه شرح داديم كه دورهى بعد از موجود شدن بدن آنحضرت تا سن چهلسالگى با دورهى پيش از آن نسبت به كسانى كه بر آنان مبعوث شده است و شايستگى آنان براى شنيدن گفتار آن حضرت است تفاوت دارد ، نه نسبت به خود آن حضرت يا آن مردم ، اگر در زمان ايشان مىبودند . وابستگى احكام به شروط ، گاهى به حسب محل قابل است و گاهى به حسب